سفارش تبلیغ
صبا
هر بختیارى را بخت برگشتنى است ، و آنچه برگشت پندارى نبوده و نیست . [نهج البلاغه]

سات روآر دره ی ابر

وقتی یک نفر خیلی میخندد حتی برای چیزهای احمقانه و پیش پا افتاده بدانید او از درون عمیقأ غمگین است.


اگر یک نفر خیلی می خوابد بدانید که تنهاست.


اگر یک نفر کم حرف می زند سریع حرفش را می گوید و دوباره سکوت می کند بدانید رازی در سینه دارد.


وقتی یک نفر نمی تواند گریه کند بدانید ضعیف است.


وقتی یک نفر با یک روال غیرعادی و حجم زیاد غذا می خورد بدانید که تحت تنش است.


وقتی یک نفر برای چیزهای کوچک گریه می کند یعنی رقیق القلب و معصوم است.


اما وقتی یک نفر سریع بخاطر چیزهای کوچک عصبانی می شود یعنی درگیر عشق است




خسرو محمدی ::: جمعه 92/1/16::: ساعت 1:42 عصر

من به خودم قول میدهم ... 

آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند .
هرکسی را که میبینم با او از سلامتی ، خوشبختی صحبت کنم


کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست
تنها به بهترینها بیندیشم ، تنها برای رسیدن به بهترینها کار کنم و تنها انتظار بهترینها را داشته باشم .


درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم ، مشتاق موفقیت دیگران نیز باشم .


من به خودم قول میدهم ...


اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای بزرگ آینده بگذارم
همیشه سیمایی بشاش داشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که میبینم لبخند ببخشم .


آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم .
آن قدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی ، آن قدربلند نظر که فرصتی به خشم ،

آن قدر قوی که فرصتی به ترس و آن قدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم.


تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم ؛ نه با صدای بلند ، بلکه با کردار نیک .
با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است ؛ مادامیکه به آن بهترینی که در درون وجودم است ، وفادار بمانم .




خسرو محمدی ::: شنبه 92/1/10::: ساعت 1:58 عصر

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...

خانه تکانی دلت مبارک




خسرو محمدی ::: شنبه 92/1/10::: ساعت 1:52 عصر