سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 32
کل بازدید : 69858
کل یادداشتها ها : 225
خبر مایه


1 2 >

 انسان توسعه یافته کیست؟

"انسان توسعه یافته (Developed Human)" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.

"انسان توسعه یافته" اعتماد به نفس منطقی دارد. به توانایی های انسانی اش باور دارد. خودش را محیط بر مسائل زندگی‌اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است. می داند که در درون انسان، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند هم? مشکلات را با تعقل و تدبیر، حل و فصل کند. 

"انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.

"انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است. در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.

"انسان توسعه یافته" روحی? مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد. تقسیم کار را می فهمد. اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.

 "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست. در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم می گیرد.

"انسان توسعه یافته" روحی? همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد. با خودش سازگار و با محیط زندگی اش هماهنگ است. محیط زندگی اش را تغییر می دهد، اما با شرایط نمی جنگد.

"انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند. تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش، روش گفتاری اش، منش کرداری اش و حتی نوع نگاه و چهره اش به گونه ای است که مورد پذیرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.

 "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند. بیشتر بشنود تا بگوید.

"انسان توسعه یافته" کتاب می خواند. "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند. "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند... 

"انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش می کند و نه صرفا برای باند، گروه، همفکران و یا اقوام‌ خود. 

"انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. می داند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.

"انسان توسعه یافته" با حیوانات و طبیعت مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت می دهد.

"انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند. مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد، نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد، نمی سپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهاد‌های دولتی و حکومتی را ترک می کند.

"انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام می گذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمی داند نیز حاضر نیست قانون شکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد...

آری؛ برای رسیدن به "توسعه" به چنین انسان هایی نیاز داریم.


  

رییس انجمن ازدواج و خانواده کشور گفت:برگزاری دوره های آموزشی مهارت های زندگی خانوادگی می تواند با تربیت مربی و ارائه آموزش های تخصصی به کاهش بحران های خانوادگی و اختلاف زوجین کمک کند.

دکتر خسرو محمدی در گفت وگو با ایسنا – منطقه گیلان،در حاشیه برگزاری کارگاه آموزشی تربیت مربی مهارت های زندگی خانوادگی(مهارت های زناشویی)که برای نخستین بار در گیلان توسط انجمن ازدواج و خانواده کشور برگزار شد،اظهار کرد: طلاق یکی از موضوعات اساسی جامعه امروزی است که متاسفانه با آمار رو به رشد آن مواجه هستیم.

رییس انجمن ازدواج و خانواده کشور با بیان اینکه بسیاری از طلاق ها در کشور بدلیل عدم وجود مهارت های لازم به وقوع می پیوندد، افزود:اگر افراد جامعه به ویژه جوانان با مهارت های لازم برای زندگی آشنا شوند طلاق را بعنوان تنها گزینه برای حل مشکلات خود برنمی گزینند.

وی با بیان اینکه آموزش مهارت های زندگی باید برای گروه های سنی مختلف اعم از کودکان،جوانان و بزرگسالان اندیشیده شود، ادامه داد: این آموزش ها می تواند در مدارس، دانشگاه ها،مساجد و غیره ارائه شود.

دکتر محمدی با بیان اینکه آموزش مهارت های زندگی می تواند برای افراد در شرف ازدواج و حتی پس از ازدواج بصورت ویژه اثرگذار باشد،گفت:یادگیری این مهارت ها می تواند موجب افزایش دانش،تغییر نگرش ها و ارتقای مهارت ها شود که این به داشتن زندگی با ثبات کمک می کند.

رییس انجمن ازدواج و خانواده کشور با بیان اینکه آموزش ها می تواند در سه بخش انتخاب همسر،مهارت های درست زندگی کردن و اصول فرزندپروری خلاصه شود، تاکید کرد: مهارت های انتخاب همسر آندسته از مولفه هایی را تشکیل می دهد که به انتخاب بهترین همسر فارغ از افراط های هیجانی و آگاهی بیشتر منجر شود.

وی با بیان اینکه پس از انتخاب همسر اصل مهم توانایی درست زندگی کردن است، گفت:پس از رقم زدن ازدواج خوب، مسئله حفظ این ازدواج به شکل مطلوب مطرح می شود و افرادی که مهارت های لازم در این بخش را ندارند با اختلافات و مشکلاتی مواجه می شوند که بسیاری از آن ها به طلاق ختم می شود.

دکتر محمدی افزود: افراد با آموختن مهارت های زندگی به فنون خوب صحبت کردن، ابراز احساسات کارآمد و کاهش تعارضات متقابل مجهز می شوند و میتوانند در صلح و آرامش زمینه رسیدن به تعالی و کمال را برای یکدیگر فراهم کنند.

رییس انجمن ازدواج و خانواده کشور با اشاره به نقش اثرگذار برگزاری کارگاه های آموزشی مهارت های زندگی برای افراد جامعه ، تاکید کرد: برگزاری این دوره های آموزشی می تواند با تربیت مربی و ارائه آموزش های تخصصی به کاهش بحران های خانوادگی و اختلاف زوجین کمک کند.

وی با اشاره به اینکه اصول فرزندپروری فرصت دیگری است که نقش مهم دارا بودن مهارت های زندگی را آشکار می سازد، ادامه داد:اگر والدین به این مهارتها آشنایی نداشته باشند بی شک کانون خانواده به میدان مشاجره و تعارضات طرفین در تربیت فرزندان تبدیل خواهد شد.

دکتر محمدی با اشاره به اینکه نقش مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در افزایش آمار طلاق قابل انکار نیست، تصریح کرد:اما این دلایل برای از هم گسیختن بنیان خانواده کافی نیست، بسیاری از خانواده ها در سخت ترین بحران های مالی چون مهارت حقیقی دوست داشتن را آموخته اند، بنیان خانواده را به بهترین نحو ممکن حفظ کرده و با مشکلات می جنگند.

وی با اشاره به اینکه برگزاری کارگاه های آموزشی مهارت های زندگی تا حد زیادی می تواند موجب کاهش خشونت علیه زنان شود، تصریح کرد: وقتی زن و مرد در راستای آموزش مهارت های زندگی قرار می گیرند با مهارت های درست و حقوق قانونی و عاطفی همدیگر بیشتر آشنا می شوند که این امر موجب کاهش تنفر زوجین از همدیگر در سایه خشونت های جسمی و روانی می شود و افراد مهارت صحبت قاطعانه بجای خشونت فیزیکی را می آموزند.

رییس انجمن ازدواج و خانواده کشور در پایان با اشاره به استقبال چشمگیر علاقمندان به ویژه روانشناسان و مشاورین از این کارگاه دو روزه، خاطرنشان کرد: این امر نشان دهنده پتانسیل غنی این استان در برگزاری این دوره های آموزشی است تا با تربیت نیروهای کارآمد و متخصص شاهد کاهش آمار طلاق باشیم.

به گزارش ایسنا،دکتر خسرو محمدی رئیس هیئت مدیره و عضو موسس انجمن ازدواج و خانواده کشور، عضو هیئت مدیره انجمن علمی مدیریت بحران ایران، رئیس هیئت مدیره و عضو موسس انجمن حمایت‌های روانی اجتماعی کشور، عضو کمیسیون تخصصی روان شناسی نظامی سازمان نظام روان شناسی و مشاوره ایران، و عضو شبکه مدرسین مهارتهای زندگی وزارت علوم و سازمان بهزیستی کشور است.

http://gilan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=121789


  

مراحل کلی مداخله روان شناختی:

? 1- پذیرش افراد دچار حادثه(Intake)

? 2- جداسازی وطبقه بندی افراد(Screening)

? 3- ارزیابی وسنجش میزان وشدت آسیب وخطر(Evaluation & Assessment)

? 4- تشخیص نوع آسیب(Diagnosis)

? 5- تدوین برنامه مداخله دربحران(Intervention Plan)

? 6- مشورت برای جایگزینی وجابجایی افراد دچار آسیب(Consulatation)

? 7- مشاهده وارزیابی میزان بهبودی وپیشرفت کار(Observation)

? 8- ارجاع(Referal)

? 9- پیگیری(follow up)

 

اقدامات اساسی درشرایط حاد پس ازبحران:

• امداد روانی مقدم بر روان درمانی های رایج است.

• درشرایط بحران ودرحین تلاش های امداد ونجات، نقش حرفه‌ای‌ها وغیر حرفه‌ای ها تا حدودی مشابه است.

• هردو گروه تلاش دارند تا بازماندگان تسکین پیدا کرده واحساس آرامش وراحتی کنند،آگاهی آنها جهت داده شود ونسبت به بهبود وضعیت درآینده اطمینان حاصل کنند

• راهنما یی ها وجهت دهی های بازماندگان باید مستقیم، مشخص، جهت دار و عملیاتی باشد.

• هدف کمک‌های اولیه روان‌شناختی تسکین دادن و فرونشاندن دامنه رنج آور هیجانات وپاسخ‌های فیزیکی تجربه شده توسط افراد دچار فاجعه است.

• این واکنش ها شامل ترکیبی از گم گشتگی(Confusion)  وترس(Fear)  می باشد.

• روش های یاورانه درمرحله تسکین، تماس جسمانی(با رعایت مسائل فرهنگی)، انبساط عضلانی و تنفس عمیق است. این روش ها موجب آرمیدگی وکاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک وافزایش فعالیت سیستم عصبی پاراسمپاتیک و به دنبال آن کاهش علائم ترس و هراس می شود.

• تکرارذکر، تنفس عمیق و درازکشیدن ازروش های رایج دربکارگیری فنون تسکین است.

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانی اجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) - ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) -  تالیف دکتر خسرو محمدی - 1393


  

یک مدل مفهومی نظام مند و سازماندهی شده جهت مداخله سودمند

این مدل به ارائه نمونه عملی از طرح تدریجی پاسخگویی به بحران در طیف وسیعی از شرایط بحرانی می‌پردازد. این مراحل، که در زیر فهرست شده، در فرایند مداخله در بحران، حیاتی ،پی‌در پی و گاهاً دارای همپوشانی میباشند.

1.
برنامه ریزی فعالیت‌ها از طریق سنجش‌ها و ارزیابی‌هایاولیه
2.
برقراری ارتباط(تماس) روان‌شناختی و ایجاد سریع روابط تعاملی و همکاری
3.
شناسایی مشکلات و نیازهای اساسی بازماندگان
4.
کمک به بازماندگان در شناسایی،توصیف و پذیرش احساسات و واکنش‌ها
5.
شناسایی روش‌های سازگاری بازماندگان و ارائه روش‌های سازگارانه مثبت جایگزین
6.
بازگرداندن عملکرد  طبیعی از طریق پیاده سازی و اجرای برنامه‌های عملی
7.
برنامه پیگیری

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانیاجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) -ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) -  تالیف دکتر خسرو محمدی - 1393


  

مداخله در بحران عبارت است از استفاده کوتاه مدت ازمهارت‌ها و راهبردهای اختصاصی برای کمک به افراد دچار بحران، جهت مقابله با آشفتگی و ناراحتی ناشی ازشرایط و رویدادهای اضطراری خاص. مداخله در بحران رویکردی فعال،رهنمودی و کوتاه مدت است که بلافاصله یا به فاصله کوتاهی پس از بروز بحران انجام می‌شود.  مداخله در بحران شامل دامنه وسیعی از فنون است که از ارایه حمایت و تماس فوری تا درمان های فشرده و کوتاه‌مدت گستردگی دارد. مداخله در بحران‌های روان‌شناختی یک رویکرد یاورانه است که از سایر مدل‌های مشاوره‌ای متفاوت است. با این حال،مداخله در بحران، مستلزم به‌کارگیری مهارت های ارتباطی برای ایجاد رابطه، تصریح و درک ماهیت بحران است و می تواند از بسیاری از راهبردهای مسأله گشایی مدل مشاوره روابط انسانی استفاده نماید. مداخله در بحران و فاجعه یا تروما مستلزم تلاش‌های هماهنگ تیمی برای ارایه خدمات به گروه بزرگی از آسیب دیدگان و استفاده از روش های یاری رسانی چندگانه است.

هدف اصلی مداخله در بحران، ارایه حمایت و کمک به افراد دچار بحران و خانواده های آنان است تا بتوانند هرچه سریع تر تعادل روان شناختی خود را باز یابند. بر اساس نظریه بحران، می توان شش مولفه مهم برای مداخله در بحران در نظر گرفت:

1)مداخله در بحران بر اهداف کوتاه مدت و مشخص متمرکز است. تاکید اصلی مداخله در بحران بر کاهش تنش و حل و فصل سازگارانه مشکل است.

2)  مداخله در بحران مستلزم تصریح و ارزیابی دقیق منبع استرس و واکنش‌های طبیعی به بحران در فرد و کمک به او در مقابله با استرس است.

3) مداخله در بحران به بازمانده کمک می‌کند مکانیزم‌های مساله‌گشایی سازگارانه را یاد بگیرد تا بتواند به سطح عملکرد قبل از بحران برگردد.

4) مداخله در بحران واقعیت‌گرا است و بر فراهم آوردن حمایت عاطفی به جای اطمینان بخشی کاذب تاکید می‌کند.

5) مداخله در بحران در حد امکان از شبکه حمایتی بازماندگان جهت فراهم آوردن حمایت برای فرد و انتخاب و اجرای راهبردهای مقابله‌ای مؤثر استفاده می‌کند.

6) مداخله در بحران می‌تواند مقدمه و سرآغاز مداخلات درمانی بعدی باشد.

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانی اجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) - ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) -   تالیف دکتر خسرو محمدی - 1393


  

مداخله در بحران‌های روان‌شناختی، یک رویکرد مسلم برای کمک به کاهش شدت هیجان و درماندگی ناشی از انواع فجایع و بحران‌ها است. استرس تروماتیک به خودی خود دلیل وبرهان محکمی است براینکه خدمات روان شناختی به عنوان اولین کمک درمداخله بحران باشد و ضروری است که تیم های درمانی و حمایتی از همان ابتدای یک حادثه بحرانی تشکیل وشروع به عمل کنند. تحقیقات نشان داده است که حتی مداخلات نسبتا مختصر اما حرفه ای به بازماندگان شرایط اضطراری،می‌تواند به‌طور موثری در پیشگیری از بروز اختلال استرس پس از حادثه(PTSD) در برخی آسیب دیدگان نقش داشته باشد.

زمان شروع مداخلات روان‌شناختی در حادثه بسیار مهم است.چرا که زمان نقش حیاتی در مداخله های بحران دارد. بیست وچهار ساعت اول بحران درپیشگیری وکاهش آسیب ها ساعت های تعیین کننده‌ای است.سرعت مداخله یک عامل اساسی درموفقیت و نتیجه بخشی مداخله دربحران است. ثمربخشی خدمات روان شناختی دربحران درصورت نزدیکی زمانی ومکانی با حادثه تروماتیک افزایش می یابد(اصل فوریت ومجاورت) وموجب کاهش ابتلا حادثه‌دیدگان به انواع بیماری های روانپزشکی می شود. بنابراین اورژانسی بودن خدمات روان شناختی درحوادث وبحران ها امرمسلمی است. ازهمان لحظه ای که حادثه رخ می‌دهد باید کار اتخاذ تصمیمات عمده و مهم شروع شود. تصمیمات باید از پیش تعیین شده، منطقی، قاطع و تزلزل باشند. نوع،کیفیت و دقت دراین تصمیمات، آثارجانبی گسترده ای برای افراد دچارحادثه ممکن است داشته‌باشد. اولین کار در تصمیم‌گیری صحیح در بحران ها دسته بندی حقایق و واقعیت هاست(این‌که چه رخ داده‌است،چه اقداماتی لازم است صورت گیرد وآینده چگونه خواهد بود؟).

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانی اجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) - ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) - 1393-   تالیف دکتر خسرو محمدی


  

بر حسب یک سنت دیرینه، مازندرانی ها هر ساله شب تیرماه سیزده را به عنوان (لال شو) جشن می گیرند که در آن شب با دادن انعام و هدایا، به نوعی بعنوان عید یاد می کنند. همچنین خانواده داماد به منزل پدر عروس که هنوز به خانه نیامده عیدی می فرستند، در قالب یک مجمع سری که یک قواره پارچه مقداری وجه نقد و مواد غذایی ... است. 

نقل و قول های محتلف برای این شب :

1) عده ای کمان انداختن آرش و 

2) عده ای شب سیزده را بخاطر این محترم می شمارند که تیرما 13 برابر با نیمه  آبان و در تقویم تبری برابر میلاد امام علی ( ع ) بود و

3) همچنین بعداز تیرماه سیزده شو (( نیمه آبانماه آغاز فصل کشت بهاره هست که پاییز می کارند و بهار درو می کنند و نوعی عید کشت و کار هم محسوب می شود !!!!

در مراسم تیرما 13 از 24 ساعت قبل از تیرماه سیزده جوانان برای گرفتن ( شیش ) شاخه های درخت که معمولا توت و یا شاخه های درختان دیگر تا ارتفاع یک و نیم الی دو متر بود را جمع می کردند بر دوش می گرفتند با صدای لال انه، لال انه آن چوب را بر درب می کوبیدند و وارد منزل صاحب خانه می شدند و صاحب خانه نیز استقبال و انعامی می داد، یک چوب از آن چوبها را صاحب خانه بر میداشت و بر تاج خانه آویزان می کرد و آن را خوش یمن می دانست.  

همچنین معتقد بودند که اگر زنی فرزند نداشت آن چوب را بر آن زن ترکه می زدند صاحب فرزند می شود،  در این برنامه شامگاهی  و کوچه گردی و حضور در منازل، اشعاری را زمزمه می کردند و به قول قدیمیها (( وشون صدا محله ره پیته )) ولی می گفتند ما لال هستیم  از جمله:

 (( لال انه لال انه ، پار بورده امسال انه، آبی قدک دار انه، سال اتا بار بار انه، هن نوه هلون نووه، لال اینجه مغبون نووه ))

 یعنی: لال می آید، لال سال گذشته رفت امسال آمد، لال سالی یکبار می آید

( خطاب به صاحب خانه )اینجا چال چوله  نباشه که لال بیفتد، و یک چیزی هم  به لال بدهید، تا دست خالی بر نگردد

این لال های تیرما 13 شو، صدای شان بلند تر بود به این امید که هیچ زبانی لال نگردد و هیچ زنی بی فرزند نباشد و عید میلاد علی هم بتاریخ تبری مبارک باشد و کشت و محصول پرباری هم کشاورزان این فصل در فصل برداشت آتی داشته باشند.


  

ماه مهر فرا رسید و رئیس جمهور به مدرسه رفت و زنگ اول مهر 96 را هم به صدا درآورد. از امروز 13 میلیون دانش آموز را صبح به صبح راهی مدارس زنگ زده می‌کنیم. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهره‌هایش را روغن می‌زنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. آن هم در عصری که نظام‌های آموزشی ارگانیک به پایان خود رسیده اند و عصر نظام‌های آموزشی کاتالیک فرا رسیده است. 

آی معلم‌های عزیز، ما می دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است، باور کنید املا مغز کودکان ما را زنگ زده می‌کند، باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت  کودکان ما را زنگ نمی زند بلکه متلاشی می کند، باور کنید رقابت هایی که بر سر نمره ایجاد می کنید از ترکش‌های جنگی مخرب تر است. لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم. 

پس لطفا به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید...


  

گویی در کودکی متوقف شده‌ایم. یعنی چون به توانمندسازی کودکانمان بی‌توجه بوده‌ایم، و اصولا، هم از طرف خانواده و هم از طرف حکومت‌ها، کودکی ما به بازی گرفته شده است، آنگاه توانایی‌های‌مان در حد کودکی باقی مانده‌ است و اکنون که بزرگ شده‌ایم جامعه‌ای هستیم که همچنان رفتار کودکانه‌ای داریم. همان‌گونه که کودک با یک آب‌نبات شاد می‌شود، ما نیز با منافع اندکی راضی و به وعده‌های ساده‌ای فریفته‌ ‌می‌شویم. صبور نیستیم، گفت‌وگو نمی‌دانیم و به اندک اختلافی یا قهر می‌کنیم یا بازی را به هم می‌زنیم

یکی از اصلی‌ترین مولفه های بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفت‌وگو»‌ است. در واقع بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است. اقتصاددانان توسعه برای «شرایط آستانه‌ای توسعه»، یعنی شرایطی که تا در جامعه‌ای محقق نشود اصولا موتور توسعه روشن نخواهد شد و قطار یک جامعه روی ریل توسعه قرار نخواهد گرفت، ویژگی‌های متعددی ذکر کرده‌اند. وقتی به این شرایط نگاه می‌کنیم درمی‌یابیم که همه آنها نیازمند وجود یک مهارت اصلی در جامعه است و آن «مهارت گفت‌گو» ‌است.

و مراد از گفت‌وگو، حرف زدن یا «اختلاط» نیست. گفت‌و‌گو، مجادله و مناظره و بحث هم نیست. گفت‌وگو یک دادوستد زاینده، اخلاقی، عقلانی و همسطح است. گفت‌وگو عین وقتی است که خریدار و فروشنده برای معامله و مبادله کالایی که نیاز دارند، روبه‌روی هم می‌ایستند و درباره آن کالا صحبت می‌کنند. در مبادله، هر دو طرف احساس می‌کنند که از این مبادله منتفع می‌شوند، وگرنه هیچگاه وارد مبادله نمی‌شدند. در مبادله، هر کدام از طرفین احساس می‌کند طرف مقابل چیزی دارد که اگر از او بگیرد به دردش می‌خورد و منتفع می‌شود. در مبادله پیش‌داوری نمی‌کنیم، کالا را می‌گیریم و وارسی می‌کنیم، اگر سالم و استاندارد بود مبادله انجام می‌شود. در مبادله حاضریم در برابر چیزی که می‌ستانیم چیزی بدهیم. در مبادله موقعیت‌های علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طرفین اثری ندارد، یعنی تا زمانی که درباره خرید‌وفروش آن کالا با هم صحبت می‌کنند گویی هر دو همسطح هستند. و در پایانِ مبادله، هر دو طرف راضی از یکدیگر جدا می‌شوند.

گفت‌وگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشه‌ها است که در آن هر طرف باید دستکم ده ویژگی‌ داشته باشد تا در پایان، هر دو طرف از گفت‌وگو راضی باشند. این توانایی‌ها عبارتند از: توانایی گوش دادن فعال (فقط نشنویم بلکه عمیقاً گوش بدهیم)؛ توانایی سخن گفتن محترمانه؛ توانایی ابراز خویش یا سخن‌گفتن صادقانه (صاف و رو راست و بدون پیچیدگی سخن گفتن)؛ توانایی پذیرندگی و آموزندگی (به مثابه یک فرد عالم که نیازی به یادگیری از دیگران ندارد وارد ‌گفت‌وگو نشویم)؛ توانایی داشتن ذهنی گشوده و باز نسبت به دیدگاه دیگران (حق را در انحصار خودمان ندانیم)؛ توانایی صبر در شنیدن و آرامش در بیان نظر؛ توانایی تعلیق ذهنی (گوش دادن بدون پیش‌داوری و توقف موقت دادن به باورهای قبلی‌مان)؛ توانایی همدلی و جانبداری سازنده (به طرف مقابل فرصت و آرامش بدهیم تا مقصودش را به اندازه کافی توضیح بدهد)؛ توانایی جویندگی (همواره در جست‌وجوی دانستن بیشتر باشیم)؛ و توانایی ناظر بودن (خودآگاه بودن در طول گفت‌وگو، خود را فریب ندادن،‌ بر پچ‌پچ‌های درونی غلبه کردن). 


  

ویکتور پِلِوین (Victor Pelevin) رمان نویس روس در رمان 2008 خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:

– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند؛

– کارکنان رشوه نگیرند؛

– قضات به تلفن‌های توصیه‌ای پاسخ ندهند؛

– تجار درآمد خود را به لندن نبرند؛

– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و ...

مدرن شدن یک طیف است. بعضی به اشتباه فکر می کنند که مدرن بودن یعنی مصرف کالاهای لوکس، پوشیدن لباس‌های گران قیمت، سوار شدن اتوموبیل آلمانی و زندگی در خانه‌های بزرگ. کاملاً بد فهمیده اند. مبنای مدرن بودن در افکار و رفتار است و نه در نوع مصرف.

ریشه فلسفی مدرن بودن در مدنیّت است. شخصِ مدرن به تکثّر برداشت و اندیشه معتقد است و نظر خود را صرفاً یک نظر در میان نظرات دیگر تلقی می‌کند. شخصِ مدرن، متفاوت بودن فکری انسان‌ها را حق آن‌ها می‌داند. شخصِ مدرن با دلیل و fact با دیگران تعامل می کند نه تخیلات، توهمات و شنیده‌ها. شخصِ مدرن به کسی که به او می‌گوید: من شما را دوست ندارم، می‌گوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند. شخصِ مدرن در هیچ شرایطی دشنام نمی‌دهد، پرخاش نمی‌کند بلکه تلاش می‌کند ریشه‌های جهل طرف مقابل را کشف کند. شخصِ مدرن نه اجازه می‌دهد دیگری وارد حریم خصوصی او شود و نه در حریم خصوصی دیگران دخالت می‌کند. اما یک ویژگی شخصِ مدرن بسیار تعیین کننده است: به محض اینکه پای خود را از منزل بیرون گذاشت در سطح جامعه برای تمامی شهروندان، حقوق انسانی قائل است.

فکر کردن، استدلال آوردن، مؤدب بودن، احترام گذاشتن، نظیف بودن، رعایت حقوق دیگران، رعایت قانون، منظم بودن،، وظیفه شناس بودن، مالیات دادن، درآمد بدون زحمت را قبول نکردن، دقیق بودن، حرف بیهوده نزدن، تخریب نکردن، غیبت نکردن، قانع بودن، دورغ نگفتن، انتهای صف ایستادن، تهمت نزدن، وجدان کاری و صدها اندیشه و رفتار دیگر از مشتقات مدرن بودن است.

درست می‌فرمایید؛ اگر همه این گونه رفتار کنند کشور بهشت می‌شود؛ حتی اگر هفتاد درصد این گونه عمل کنند ایده آل است. ملت‌ها و سرنوشت آن‌ها با خصلت‌های اکثریت تعیین می‌شود. اگر اقلیتی درست رفتار کند فایده‌ای ندارد. ژاپن، ژاپن شده است چون 95 درصد مدرن رفتار می‌کنند.


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ