سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 21
کل بازدید : 67249
کل یادداشتها ها : 223
خبر مایه


مراحل کلی مداخله روان شناختی:

? 1- پذیرش افراد دچار حادثه(Intake)

? 2- جداسازی وطبقه بندی افراد(Screening)

? 3- ارزیابی وسنجش میزان وشدت آسیب وخطر(Evaluation & Assessment)

? 4- تشخیص نوع آسیب(Diagnosis)

? 5- تدوین برنامه مداخله دربحران(Intervention Plan)

? 6- مشورت برای جایگزینی وجابجایی افراد دچار آسیب(Consulatation)

? 7- مشاهده وارزیابی میزان بهبودی وپیشرفت کار(Observation)

? 8- ارجاع(Referal)

? 9- پیگیری(follow up)

 

اقدامات اساسی درشرایط حاد پس ازبحران:

• امداد روانی مقدم بر روان درمانی های رایج است.

• درشرایط بحران ودرحین تلاش های امداد ونجات، نقش حرفه‌ای‌ها وغیر حرفه‌ای ها تا حدودی مشابه است.

• هردو گروه تلاش دارند تا بازماندگان تسکین پیدا کرده واحساس آرامش وراحتی کنند،آگاهی آنها جهت داده شود ونسبت به بهبود وضعیت درآینده اطمینان حاصل کنند

• راهنما یی ها وجهت دهی های بازماندگان باید مستقیم، مشخص، جهت دار و عملیاتی باشد.

• هدف کمک‌های اولیه روان‌شناختی تسکین دادن و فرونشاندن دامنه رنج آور هیجانات وپاسخ‌های فیزیکی تجربه شده توسط افراد دچار فاجعه است.

• این واکنش ها شامل ترکیبی از گم گشتگی(Confusion)  وترس(Fear)  می باشد.

• روش های یاورانه درمرحله تسکین، تماس جسمانی(با رعایت مسائل فرهنگی)، انبساط عضلانی و تنفس عمیق است. این روش ها موجب آرمیدگی وکاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک وافزایش فعالیت سیستم عصبی پاراسمپاتیک و به دنبال آن کاهش علائم ترس و هراس می شود.

• تکرارذکر، تنفس عمیق و درازکشیدن ازروش های رایج دربکارگیری فنون تسکین است.

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانی اجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) - ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) -  تالیف دکتر خسرو محمدی - 1393


  

یک مدل مفهومی نظام مند و سازماندهی شده جهت مداخله سودمند

این مدل به ارائه نمونه عملی از طرح تدریجی پاسخگویی به بحران در طیف وسیعی از شرایط بحرانی می‌پردازد. این مراحل، که در زیر فهرست شده، در فرایند مداخله در بحران، حیاتی ،پی‌در پی و گاهاً دارای همپوشانی میباشند.

1.
برنامه ریزی فعالیت‌ها از طریق سنجش‌ها و ارزیابی‌هایاولیه
2.
برقراری ارتباط(تماس) روان‌شناختی و ایجاد سریع روابط تعاملی و همکاری
3.
شناسایی مشکلات و نیازهای اساسی بازماندگان
4.
کمک به بازماندگان در شناسایی،توصیف و پذیرش احساسات و واکنش‌ها
5.
شناسایی روش‌های سازگاری بازماندگان و ارائه روش‌های سازگارانه مثبت جایگزین
6.
بازگرداندن عملکرد  طبیعی از طریق پیاده سازی و اجرای برنامه‌های عملی
7.
برنامه پیگیری

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانیاجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) -ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) -  تالیف دکتر خسرو محمدی - 1393


  

مداخله در بحران عبارت است از استفاده کوتاه مدت ازمهارت‌ها و راهبردهای اختصاصی برای کمک به افراد دچار بحران، جهت مقابله با آشفتگی و ناراحتی ناشی ازشرایط و رویدادهای اضطراری خاص. مداخله در بحران رویکردی فعال،رهنمودی و کوتاه مدت است که بلافاصله یا به فاصله کوتاهی پس از بروز بحران انجام می‌شود.  مداخله در بحران شامل دامنه وسیعی از فنون است که از ارایه حمایت و تماس فوری تا درمان های فشرده و کوتاه‌مدت گستردگی دارد. مداخله در بحران‌های روان‌شناختی یک رویکرد یاورانه است که از سایر مدل‌های مشاوره‌ای متفاوت است. با این حال،مداخله در بحران، مستلزم به‌کارگیری مهارت های ارتباطی برای ایجاد رابطه، تصریح و درک ماهیت بحران است و می تواند از بسیاری از راهبردهای مسأله گشایی مدل مشاوره روابط انسانی استفاده نماید. مداخله در بحران و فاجعه یا تروما مستلزم تلاش‌های هماهنگ تیمی برای ارایه خدمات به گروه بزرگی از آسیب دیدگان و استفاده از روش های یاری رسانی چندگانه است.

هدف اصلی مداخله در بحران، ارایه حمایت و کمک به افراد دچار بحران و خانواده های آنان است تا بتوانند هرچه سریع تر تعادل روان شناختی خود را باز یابند. بر اساس نظریه بحران، می توان شش مولفه مهم برای مداخله در بحران در نظر گرفت:

1)مداخله در بحران بر اهداف کوتاه مدت و مشخص متمرکز است. تاکید اصلی مداخله در بحران بر کاهش تنش و حل و فصل سازگارانه مشکل است.

2)  مداخله در بحران مستلزم تصریح و ارزیابی دقیق منبع استرس و واکنش‌های طبیعی به بحران در فرد و کمک به او در مقابله با استرس است.

3) مداخله در بحران به بازمانده کمک می‌کند مکانیزم‌های مساله‌گشایی سازگارانه را یاد بگیرد تا بتواند به سطح عملکرد قبل از بحران برگردد.

4) مداخله در بحران واقعیت‌گرا است و بر فراهم آوردن حمایت عاطفی به جای اطمینان بخشی کاذب تاکید می‌کند.

5) مداخله در بحران در حد امکان از شبکه حمایتی بازماندگان جهت فراهم آوردن حمایت برای فرد و انتخاب و اجرای راهبردهای مقابله‌ای مؤثر استفاده می‌کند.

6) مداخله در بحران می‌تواند مقدمه و سرآغاز مداخلات درمانی بعدی باشد.

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانی اجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) - ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) -   تالیف دکتر خسرو محمدی - 1393


  

مداخله در بحران‌های روان‌شناختی، یک رویکرد مسلم برای کمک به کاهش شدت هیجان و درماندگی ناشی از انواع فجایع و بحران‌ها است. استرس تروماتیک به خودی خود دلیل وبرهان محکمی است براینکه خدمات روان شناختی به عنوان اولین کمک درمداخله بحران باشد و ضروری است که تیم های درمانی و حمایتی از همان ابتدای یک حادثه بحرانی تشکیل وشروع به عمل کنند. تحقیقات نشان داده است که حتی مداخلات نسبتا مختصر اما حرفه ای به بازماندگان شرایط اضطراری،می‌تواند به‌طور موثری در پیشگیری از بروز اختلال استرس پس از حادثه(PTSD) در برخی آسیب دیدگان نقش داشته باشد.

زمان شروع مداخلات روان‌شناختی در حادثه بسیار مهم است.چرا که زمان نقش حیاتی در مداخله های بحران دارد. بیست وچهار ساعت اول بحران درپیشگیری وکاهش آسیب ها ساعت های تعیین کننده‌ای است.سرعت مداخله یک عامل اساسی درموفقیت و نتیجه بخشی مداخله دربحران است. ثمربخشی خدمات روان شناختی دربحران درصورت نزدیکی زمانی ومکانی با حادثه تروماتیک افزایش می یابد(اصل فوریت ومجاورت) وموجب کاهش ابتلا حادثه‌دیدگان به انواع بیماری های روانپزشکی می شود. بنابراین اورژانسی بودن خدمات روان شناختی درحوادث وبحران ها امرمسلمی است. ازهمان لحظه ای که حادثه رخ می‌دهد باید کار اتخاذ تصمیمات عمده و مهم شروع شود. تصمیمات باید از پیش تعیین شده، منطقی، قاطع و تزلزل باشند. نوع،کیفیت و دقت دراین تصمیمات، آثارجانبی گسترده ای برای افراد دچارحادثه ممکن است داشته‌باشد. اولین کار در تصمیم‌گیری صحیح در بحران ها دسته بندی حقایق و واقعیت هاست(این‌که چه رخ داده‌است،چه اقداماتی لازم است صورت گیرد وآینده چگونه خواهد بود؟).

منبع: کتاب راهنمای گام به گام سلامت‌روانی و حمایت‌های روانی اجتماعی در وضعیت‌های اضطراری (مداخله در بحران‌های روان‌شناختی) - ویژه متخصصان و کارشناسان(حرفه‌ای‌ها) - 1393-   تالیف دکتر خسرو محمدی


  

بر حسب یک سنت دیرینه، مازندرانی ها هر ساله شب تیرماه سیزده را به عنوان (لال شو) جشن می گیرند که در آن شب با دادن انعام و هدایا، به نوعی بعنوان عید یاد می کنند. همچنین خانواده داماد به منزل پدر عروس که هنوز به خانه نیامده عیدی می فرستند، در قالب یک مجمع سری که یک قواره پارچه مقداری وجه نقد و مواد غذایی ... است. 

نقل و قول های محتلف برای این شب :

1) عده ای کمان انداختن آرش و 

2) عده ای شب سیزده را بخاطر این محترم می شمارند که تیرما 13 برابر با نیمه  آبان و در تقویم تبری برابر میلاد امام علی ( ع ) بود و

3) همچنین بعداز تیرماه سیزده شو (( نیمه آبانماه آغاز فصل کشت بهاره هست که پاییز می کارند و بهار درو می کنند و نوعی عید کشت و کار هم محسوب می شود !!!!

در مراسم تیرما 13 از 24 ساعت قبل از تیرماه سیزده جوانان برای گرفتن ( شیش ) شاخه های درخت که معمولا توت و یا شاخه های درختان دیگر تا ارتفاع یک و نیم الی دو متر بود را جمع می کردند بر دوش می گرفتند با صدای لال انه، لال انه آن چوب را بر درب می کوبیدند و وارد منزل صاحب خانه می شدند و صاحب خانه نیز استقبال و انعامی می داد، یک چوب از آن چوبها را صاحب خانه بر میداشت و بر تاج خانه آویزان می کرد و آن را خوش یمن می دانست.  

همچنین معتقد بودند که اگر زنی فرزند نداشت آن چوب را بر آن زن ترکه می زدند صاحب فرزند می شود،  در این برنامه شامگاهی  و کوچه گردی و حضور در منازل، اشعاری را زمزمه می کردند و به قول قدیمیها (( وشون صدا محله ره پیته )) ولی می گفتند ما لال هستیم  از جمله:

 (( لال انه لال انه ، پار بورده امسال انه، آبی قدک دار انه، سال اتا بار بار انه، هن نوه هلون نووه، لال اینجه مغبون نووه ))

 یعنی: لال می آید، لال سال گذشته رفت امسال آمد، لال سالی یکبار می آید

( خطاب به صاحب خانه )اینجا چال چوله  نباشه که لال بیفتد، و یک چیزی هم  به لال بدهید، تا دست خالی بر نگردد

این لال های تیرما 13 شو، صدای شان بلند تر بود به این امید که هیچ زبانی لال نگردد و هیچ زنی بی فرزند نباشد و عید میلاد علی هم بتاریخ تبری مبارک باشد و کشت و محصول پرباری هم کشاورزان این فصل در فصل برداشت آتی داشته باشند.


  

ماه مهر فرا رسید و رئیس جمهور به مدرسه رفت و زنگ اول مهر 96 را هم به صدا درآورد. از امروز 13 میلیون دانش آموز را صبح به صبح راهی مدارس زنگ زده می‌کنیم. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهره‌هایش را روغن می‌زنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. آن هم در عصری که نظام‌های آموزشی ارگانیک به پایان خود رسیده اند و عصر نظام‌های آموزشی کاتالیک فرا رسیده است. 

آی معلم‌های عزیز، ما می دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است، باور کنید املا مغز کودکان ما را زنگ زده می‌کند، باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت  کودکان ما را زنگ نمی زند بلکه متلاشی می کند، باور کنید رقابت هایی که بر سر نمره ایجاد می کنید از ترکش‌های جنگی مخرب تر است. لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم. 

پس لطفا به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید...


  

گویی در کودکی متوقف شده‌ایم. یعنی چون به توانمندسازی کودکانمان بی‌توجه بوده‌ایم، و اصولا، هم از طرف خانواده و هم از طرف حکومت‌ها، کودکی ما به بازی گرفته شده است، آنگاه توانایی‌های‌مان در حد کودکی باقی مانده‌ است و اکنون که بزرگ شده‌ایم جامعه‌ای هستیم که همچنان رفتار کودکانه‌ای داریم. همان‌گونه که کودک با یک آب‌نبات شاد می‌شود، ما نیز با منافع اندکی راضی و به وعده‌های ساده‌ای فریفته‌ ‌می‌شویم. صبور نیستیم، گفت‌وگو نمی‌دانیم و به اندک اختلافی یا قهر می‌کنیم یا بازی را به هم می‌زنیم

یکی از اصلی‌ترین مولفه های بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفت‌وگو»‌ است. در واقع بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است. اقتصاددانان توسعه برای «شرایط آستانه‌ای توسعه»، یعنی شرایطی که تا در جامعه‌ای محقق نشود اصولا موتور توسعه روشن نخواهد شد و قطار یک جامعه روی ریل توسعه قرار نخواهد گرفت، ویژگی‌های متعددی ذکر کرده‌اند. وقتی به این شرایط نگاه می‌کنیم درمی‌یابیم که همه آنها نیازمند وجود یک مهارت اصلی در جامعه است و آن «مهارت گفت‌گو» ‌است.

و مراد از گفت‌وگو، حرف زدن یا «اختلاط» نیست. گفت‌و‌گو، مجادله و مناظره و بحث هم نیست. گفت‌وگو یک دادوستد زاینده، اخلاقی، عقلانی و همسطح است. گفت‌وگو عین وقتی است که خریدار و فروشنده برای معامله و مبادله کالایی که نیاز دارند، روبه‌روی هم می‌ایستند و درباره آن کالا صحبت می‌کنند. در مبادله، هر دو طرف احساس می‌کنند که از این مبادله منتفع می‌شوند، وگرنه هیچگاه وارد مبادله نمی‌شدند. در مبادله، هر کدام از طرفین احساس می‌کند طرف مقابل چیزی دارد که اگر از او بگیرد به دردش می‌خورد و منتفع می‌شود. در مبادله پیش‌داوری نمی‌کنیم، کالا را می‌گیریم و وارسی می‌کنیم، اگر سالم و استاندارد بود مبادله انجام می‌شود. در مبادله حاضریم در برابر چیزی که می‌ستانیم چیزی بدهیم. در مبادله موقعیت‌های علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طرفین اثری ندارد، یعنی تا زمانی که درباره خرید‌وفروش آن کالا با هم صحبت می‌کنند گویی هر دو همسطح هستند. و در پایانِ مبادله، هر دو طرف راضی از یکدیگر جدا می‌شوند.

گفت‌وگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشه‌ها است که در آن هر طرف باید دستکم ده ویژگی‌ داشته باشد تا در پایان، هر دو طرف از گفت‌وگو راضی باشند. این توانایی‌ها عبارتند از: توانایی گوش دادن فعال (فقط نشنویم بلکه عمیقاً گوش بدهیم)؛ توانایی سخن گفتن محترمانه؛ توانایی ابراز خویش یا سخن‌گفتن صادقانه (صاف و رو راست و بدون پیچیدگی سخن گفتن)؛ توانایی پذیرندگی و آموزندگی (به مثابه یک فرد عالم که نیازی به یادگیری از دیگران ندارد وارد ‌گفت‌وگو نشویم)؛ توانایی داشتن ذهنی گشوده و باز نسبت به دیدگاه دیگران (حق را در انحصار خودمان ندانیم)؛ توانایی صبر در شنیدن و آرامش در بیان نظر؛ توانایی تعلیق ذهنی (گوش دادن بدون پیش‌داوری و توقف موقت دادن به باورهای قبلی‌مان)؛ توانایی همدلی و جانبداری سازنده (به طرف مقابل فرصت و آرامش بدهیم تا مقصودش را به اندازه کافی توضیح بدهد)؛ توانایی جویندگی (همواره در جست‌وجوی دانستن بیشتر باشیم)؛ و توانایی ناظر بودن (خودآگاه بودن در طول گفت‌وگو، خود را فریب ندادن،‌ بر پچ‌پچ‌های درونی غلبه کردن). 


  

ویکتور پِلِوین (Victor Pelevin) رمان نویس روس در رمان 2008 خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:

– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند؛

– کارکنان رشوه نگیرند؛

– قضات به تلفن‌های توصیه‌ای پاسخ ندهند؛

– تجار درآمد خود را به لندن نبرند؛

– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و ...

مدرن شدن یک طیف است. بعضی به اشتباه فکر می کنند که مدرن بودن یعنی مصرف کالاهای لوکس، پوشیدن لباس‌های گران قیمت، سوار شدن اتوموبیل آلمانی و زندگی در خانه‌های بزرگ. کاملاً بد فهمیده اند. مبنای مدرن بودن در افکار و رفتار است و نه در نوع مصرف.

ریشه فلسفی مدرن بودن در مدنیّت است. شخصِ مدرن به تکثّر برداشت و اندیشه معتقد است و نظر خود را صرفاً یک نظر در میان نظرات دیگر تلقی می‌کند. شخصِ مدرن، متفاوت بودن فکری انسان‌ها را حق آن‌ها می‌داند. شخصِ مدرن با دلیل و fact با دیگران تعامل می کند نه تخیلات، توهمات و شنیده‌ها. شخصِ مدرن به کسی که به او می‌گوید: من شما را دوست ندارم، می‌گوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند. شخصِ مدرن در هیچ شرایطی دشنام نمی‌دهد، پرخاش نمی‌کند بلکه تلاش می‌کند ریشه‌های جهل طرف مقابل را کشف کند. شخصِ مدرن نه اجازه می‌دهد دیگری وارد حریم خصوصی او شود و نه در حریم خصوصی دیگران دخالت می‌کند. اما یک ویژگی شخصِ مدرن بسیار تعیین کننده است: به محض اینکه پای خود را از منزل بیرون گذاشت در سطح جامعه برای تمامی شهروندان، حقوق انسانی قائل است.

فکر کردن، استدلال آوردن، مؤدب بودن، احترام گذاشتن، نظیف بودن، رعایت حقوق دیگران، رعایت قانون، منظم بودن،، وظیفه شناس بودن، مالیات دادن، درآمد بدون زحمت را قبول نکردن، دقیق بودن، حرف بیهوده نزدن، تخریب نکردن، غیبت نکردن، قانع بودن، دورغ نگفتن، انتهای صف ایستادن، تهمت نزدن، وجدان کاری و صدها اندیشه و رفتار دیگر از مشتقات مدرن بودن است.

درست می‌فرمایید؛ اگر همه این گونه رفتار کنند کشور بهشت می‌شود؛ حتی اگر هفتاد درصد این گونه عمل کنند ایده آل است. ملت‌ها و سرنوشت آن‌ها با خصلت‌های اکثریت تعیین می‌شود. اگر اقلیتی درست رفتار کند فایده‌ای ندارد. ژاپن، ژاپن شده است چون 95 درصد مدرن رفتار می‌کنند.


  

پیرمردی که در ارتفاعات سوادکوه، دچار حمله قلبی شده بود با اورژانس هوایی به بیمارستان منتقل شد.

عصر روز چهارشنبه 7 تیر ماه 1396  مرد حدودا 70 ساله ای  در ارتفاعات کوه شلفین سوادکوه( گرد موزی در اطراف روستای سات روآر) دچار حمله قلبی شد که با حضور نیروهای امدادی اورژانس 115 سوادکوه و انجام کمکهای اولیه پزشکی، این بیمار  با بالگرد از ارتفاعات سوادکوه به بیمارستان امام رضا(ع)آمل انتقال داده شد تا تحت درمان کامل قرار گیرد.

حاج باقر محمدی عضو شورای روستای سات روآر به همراه چند تن از اهالی برای بازدید از منابع آب اطراف روستا و به منظور بررسی شرایط انتقال آب از چشمه های آب منطقه ای بنام گرد موزی به روستا به این منطقه رفتند که به دلیل کهولت سن و ارتفاع بسیار بالای منطقه، دچار هایپوکسی و اختلال در تنفس شد که پیگیری های جدی و قابل توجه یکی دیگر از اعضای شورا حاضر در منطقه بنام مهندس فریبرز جمشیدی و انتقال ایشان با بالگرد، باعث نجات جان این پیرمرد سوادکوهی شد.


  

متاسفانه ضایعه اسفناک دیگری همه فامیل بزرگ سات روآری را عزادار کرد و مردی دوست داشتنی را از دست دادیم. مهربان فامیلی را از دست دادیم که در تمامی مراسم های شادی و غم فامیل حضوری بی ریا و خالصانه داشت. 

حاج حرمت الله سبحانی(محمدی)، مردی مهربان، دلسوز، با ایمان، خالص، صادق و زحمت کش که در یک سانحه رانندگی در تاریخ 14 خرداد 1396  از میان ما رفت و جایش برای همیشه خالی خواهد بود.

عرض تسلیت دارم خدمت همه سات روآری های عزیز و به ویژه خانواده های محترم سبحانی، آقایی، محمدی، جمشیدی و ...

روحش شاد


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ